سفارش تبلیغ
صبا
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

نقدی بر سریال یوسف پیامبر

پنج شنبه 87/10/12 2:29 صبح| یوسف | دیدگاه

این نوشته نقد کوتاهی است براسامی شخصیتهای داستان سریال یوسف پیامبر(ع)

نقد من در مورد شیوه استفاده از نامهای مصری و قرآنی(عربی) هست که متاسفانه در سریال حضرت یوسف رعایت نشده همانطور که در اوایل فیلم یوسف پیامبر با نام یوسف(قرآنی و تاریخی)خود وارد داستان شد و در ادامه داستان و ورود او به مصر و رفتن به قصر عزیز مصر که در آنجا نام یوزارسیف(اگه درست نوشته باشم) را بر وی گذاشتند تا با جایگاه جدید او سازگاری داشته باشد ولی کارگردان غافل از اینکه اسم زلیخا هم مثل یوسف اسم قرآنی (عربی) اوست و اسم مصری او به نقل از تواریخ و تفاسیر داعیل یا راعیل بوده است که باید در فیلم هم به این نام اشاره ای می شد (و فراتر از اینکه باید با این نام اسم برده می شد و به مخاطب این نکته توجه داده می شد تا با این نکته تاریخی همگام شود) تا آهنگ نامگذاری در داستان به بیراهه نرود

 و اینکه زلیخا نام یوزارسیف را بر یوسف بگذارد در حالیکه که نام خویش زلیخا(عربی) بوده  اسم زلیخا یا این شیوه نامگذاری سازگاری ندارد .در حالیکه  نام ریان بن ولید عملیقی که همان امن هوتب یا(اپوفس؛ فرعون معاصر حضرت یوسف ـ علیه السلام - جای بحث دارد)بوده و در فیلم به همان اسم (امن هوتب و نه ریان بن ولید) نام برده می شود یا پوطیفار(فوطیفار) که معروف به عزیز مصر یا اطفیر بوده و به همان نام مصری در فیلم یاد شده و با این وجود بهتر می بود به این نکته توجه بیشتری می شد.

اینم سند نوشته ام که در بیشتر تفاسیر به این نکته اشاره شده ، چطور نویسنده (یا نویسندگان)محترم به این نکته توجه نداشته جای بسی تعجب است (و امرأته تسمّى فی کتب العرب (زَلِیخا)- بفتح الزای و کسر اللام و قصر آخره- و سماها الیهود (راعیل):التحریر و التنویر، ج‏12، ص: 43

 و همچنین در جای دیگر آمده که راعیل یا داعیل اسم زلیخا بوده و زلیخا لقب ایشان بوده که حداقلش این بود که به این موضوع در اثنای فیلم اشاره می شد

و با و جود چنین اسنادی این نکته بر ما روشن می شود که اسم مصری زلیخا (زلیخا) نبوده که با کشف این موضوع جا برای تحقیق بیشتر برای پی بردن به این نکته ظریف بر نویسنده واجب می شده که امیدوارم در فیلمهای تاریخی و قرآن ای که در آینده ساخته می شود به این نکات توجه خاصی شود انشاءالله

لینک  مصاحبه سایت الف با فرج ا... سلحشور: http://alef.ir/content/view/36485



پاسخ به یکی از کاربران کلوب(چرا خدا همه انسانهارو هدایت نمیکنه؟

سه شنبه 87/10/10 7:55 عصر| هدایت در قرآن | دیدگاه

چرا گاهی آدمای خیلی گناهکار هدایت میشن ولی خیلیا نمیشن؟ چرا خدا بعضیارو هدایت میکنه؟ مگه وقتی بدنیا میایم همه مون یکسان و پاک نیستیم؟  

لینک سوال http://www.cloob.com/answer/question/show/questionid/49931/curpage/2
 من جواب شما رو از چند نقطه نظر مورد تحلیل و بررسی قرار می دهم امیدوارم که بتونم پاسخ شما رو در بین نوشته هایم داده باشم

1-اگه از درسهای دینی راهنمائی و دبیرستان چیزی در خاطرتون باشه باید به این دو جمله برخورد کرده باشید
که ما دو نوع هدایت داریم(فَهُوَ یَهْدِینِ - شعرا 78) هدایت تکوینی --- و هدایت تشریعی
خداوند تکوینا(هستایش)همه موجودات رو هدایت کرده چه انسان و چه غیر انسان و این هدایت شامل همه موجودات می شود هدایت عمومى تکوینى: همان هدایتى است که خداوند در طبیعت تمام موجودات اعم از جماد، نبات و حیوان به ودیعت نهاده است که این موجودات طبعا و یا به اختیار خویش به سوى کمال و ترقى در سیر و حرکتند و این نیروى کمال بخش و سیر به سوى کمال را خداوند از روز اول در نهاد تمام موجودات نهاده است.
ملاحظه مى‏کنید که نباتات چگونه به رشد و نمو، رهبرى شده و به سوى این کمال ره مى‏سپارند و در این مسیر به سمتى حرکت مى‏کنند که مانعى در آن وجود ندارد و باز حیوانات از هدایت تکوینى برخوردار گردیده و طبعا موجوداتى را که مزاحم و موذى آن‏هاست، از موجودات غیر موذى و غیر مزاحم تمیز و تشخیص مى‏دهند، مثلا موش از گربه فرار مى‏کند ولى از گوسفندان فرار نمى‏کند و مورچگان و زنبوران عسل تکوینا به تشکیل اجتماع، حکومت، خانه‏سازى و آماده ساختن وسایل زندگى، هدایت شده‏اند و در اثر همین هدایت تکوینى است که اطفال در اولین روزهاى تولد به پستان مادر راه یافته، به تغذیه و شیر خوردن رهبرى شده‏اند.
در این آیه شریفه که خداوند از زبان موسى (ع) نقل مى‏کند، به همان مرحله از هدایت «تکوینى» اشاره شده است:
قالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏. «1»و نوع دوم از هدایت که بحث ما مربوط به همین قسم هست هدایت تشریعی است
که خداوند شامل افراد و گروهای خاصی می کند

هدایت عمومى تشریعى: همان هدایتى است که خداوند تمام افراد بشر را به وسیله ارسال پیامبران و فرستادن کتاب‏هاى آسمانى هدایت‏شان نموده و به تمام انسان‏ها اتمام حجت فرموده است که به آن‏ها عقل و نیروى تشخیص حق و باطل داده، سپس پیامبرانى فرستاده است تا آیات خدا را براى آنان بخوانند و قوانین و احکام الهى را در میان آنان اجرا کنند و رسالت آنان را به معجزاتى مقرون ساخته و با براهینى توأم گردانیده است تا دلیل صدق گفتار و مؤید ادعاى آنان گردد. عده‏اى از هدایت عمومى بهره‏بردارى نموده و عده دیگر راه ضلالت را پیش گرفته‏اند و همان هدایت تشریعى را، آیه ذیل بیان مى‏کند:
إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً. «2»
ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد یا ناسپاس.
هدایت خصوصى: یک نوع هدایت تکوینى و عنایت ربانى است که خداوند متعال به مقتضاى حکمتش این نوع هدایت را به بعضى از بندگانش اختصاص مى‏دهد که براى آنان مقدمات نیل به کمال و وصول به مقصود را آماده و مهیا مى‏سازد و اگر خداوند توجه خاصى به آنان نمى‏نمود و وسایل کمال و شایستگى براى آنان مهیا نمى‏کرد و بالأخره از انحراف و شقاوت محفوظشان نمى‏داشت، قطعا در ضلالت و گمراهى واقع مى‏شدند.
این الطاف خاص، عنایات و توجهات مخصوص ربانى را هدایت خصوصى مى‏نامند که در آیات زیادى به آن اشاره گردیده است. اینک نمونه‏اى از آن آیات:
فَرِیقاً هَدى‏ وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلالَةُ. «3»
گروهى را هدایت نموده و گروه دیگر [که شایستگى نداشته‏اند] گمراهى بر آنان مسلّم شده است.
قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ. «4»
بگو دلیل رسا [و قاطع‏] براى خدا است و اگر او بخواهد همه شما را [به اجبار] هدایت مى‏کند!

لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ. «1»
هدایت آنان [به طور اجبار] بر تو نیست ولى خداوند هر که را بخواهد [و شایسته بداند] هدایت مى‏کند.
إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ. «2»
حقا که خداوند ستمگران را راهنمایى نمى‏کند.
وَ اللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ. «3»
خداوند کسى را که بخواهد به راه راست، هدایت مى‏فرماید.
إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ. «4»
تو آن کسى را که بخواهى و دوستش دارى، نمى‏توانى هدایت کنى ولى خداوند هر کس را که بخواهد، هدایت مى‏کند.
وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا. «5»
آنان را که در راه ما کوشش و مجاهدت کنند حتما به راه‏هاى خویش رهبرى مى‏کنیم.
فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ. «6»
خداوند کسى را که بخواهد گمراه و کسى را که بخواهد هدایت مى‏کند، اوست پیروز دانا.
از همه این آیات و آیات دیگرى که در این زمینه آمده است، چنین به دست مى‏آید که عنایات و توجهات خاص پروردگار به گروه معینى اختصاص دارد، نه به همه مردم که آن عنایات خاص را هدایت خصوصى مى‏نامند.

خب حالا به سوال شما می رسیم چرا خداوند این هدایت را شامل افراد خاصی می کند؟
چون کسانی که هدایت تکوینی(هدایت تکوینى عبارت از اعطاء عقل است که ممیّز خیر و شرّ و نفع و ضرر و سعادت و شقاوت و سود و زیان و حسن و قبح است و در حقیقت رسول و پیغمبر باطن میباشد ) از طرف خداوند شده اند و با نور آن چراغ هدایت مسیر خویش را یافته و در جهت پیشرفت و تکامل معنوی و مادی خویش حرکت می کنند بدین خاطر خداوند هدایت تشریعی(هدایت تشریعى عبارت از ارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام است که خداوند انسان را بوسیله آنها بجمیع منافع دنیوى و اخروى دلالت میکند و از مضار نشأتین او را آگاه میسازد، و اگر انسان بهدایت آنان مهتدى گردید و قابلیّت وصول بنعم اخروى را که عبارت از تکمیل نفس و تحصیل معارف و ملکات فاضله و اخلاق پسندیده است واجد شد البته بسعادت دنیا و آخرت و فیوضات غیر متناهى حق نائل خواهد شد) خود را هم شامل آنها می کند
ادامه مطلب...


داستان هاروت و ماروت (قسمت سوم)

یکشنبه 87/10/8 1:45 صبح| | دیدگاه

پس اینکه خداى تعالى میفرماید: (و اتبعوا) منظورش آن یهودیانى است که بعد از حضرت سلیمان بودند، و آنچه را شیطانها در عهد سلیمان و علیه سلطنت او از سحر بکار مى‏بردند، نسل بنسل ارث برده، و هم چنان در بین مردم بکار میبردند و بنا بر این معناى کلمه (تتلوا) (جعل و تکذیب) شد دلیلش هم این است که با حرف (على) متعدى شده، و دلیل بر اینکه مراد از شیطانها طائفه‏اى از جن است، این است که میدانیم این طائفه در تحت سیطره سلیمان قرار گرفته، و شکنجه میشدند، و آن جناب بوسیله شکنجه آنها را از شر و فساد باز میداشته، چون در آیه: (وَ مِنَ                        ترجمه المیزان، ج‏1، ص: 355

 الشَّیاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ، وَ یَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذلِکَ، وَ کُنَّا لَهُمْ حافِظِینَ)

 «1» فرموده: بعضى از شیطانها برایش غواصى مى‏کرده‏اند، و بغیر آن اعمالى دیگر انجام میدادند، و ما بدین وسیله آنها را حفظ مى‏کردیم، که از آن بر مى‏آید مراد به شیطانها جن است و منظور از بکار گیرى آنها حفظ آنها بوده: و نیز در آیه: (فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ، ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهِینِ «2» همین که جنازه سلیمان بعد از شکسته شدن عصایش بزمین افتاد، آن وقت جن فهمید که اگر علمى بغیب مى‏داشت، مى‏فهمید سلیمان مدتهاست از دنیا رفته، در این همه مدت زیر شکنجه او نمى‏ماند، و این همه خوارى نمیکشید، که از آن فهمیده مى‏شود قوم جن در تحت شکنجه سلیمان ع بودند.

 (وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ) یعنى در حالى که سلیمان خودش سحر نمیکرد، تا کافر شده باشد، و لکن این شیطانها بودند که کافر شدند در حالى که مردم را گمراه نموده، سحر بایشان یاد مى‏دادند.

 (وَ ما أُنْزِلَ) الخ، یعنى یهودیان پیروى کردند، و دنبال گرفتند آن سحرى را که شیطانها در ملک سلیمان جعل مى‏کردند، و نیز آن سحرى را که خدا از راه الهام بدو ملک بابل یعنى هاروت و ماروت نازل کرده بود، در حالى که آن بندگان خدا به احدى سحر یاد نمیدادند، مگر بعد از آنکه وى را زنهار مى‏دادند، از اینکه سحر خود را اعمال کنند، و مى‏گفتند: ما وسیله فتنه و آزمایش شما هستیم، خدا میخواهد شما را بوسیله ما و سحرى که تعلیمتان میدهیم امتحان کند پس زنهار مبادا با بکار بستن آن کافر شوید.

 (فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما) ولى یهود از آن دو ملک یعنى هاروت و ماروت تنها آن سحرى را مى‏آموختند، که با بکار بردنش، و با تاثیرى که دارد، بین زن و شوهرها جدایى بیندازند.

 (وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ) این جمله دفع آن توهمى است که به ذهن هر کسى مى‏دود، و آن این است که مگر ساحران میتوانند با سحر خود امر صنع و تکوین را بر هم زده، از تقدیر الهى پیشى گرفته، امر خدا را باطل سازند؟ در جواب و دفع این توهم مى‏فرماید: نه، خود سحر از قدر خداست، و بهمین جهت اثر نمى‏کند مگر باذن خدا، پس ساحران نمى‏توانند خدا را بستوه بیاورند.

و اگر این جمله را جلوتر از جمله: (وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ) الخ، آورد براى این بود که جمله مورد بحث یعنى (فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما) بتنهایى تاثیر سحر را مى‏رساند، و براى اینکه دنبالش بفرماید تاثیر سحر هم باذن خداست، و در نتیجه آن توهم را که گفتیم دفع کند، کافى بود، و

__________________________________________________

1- سوره انبیاء 82

2- سوره سبأ 14

                        ترجمه المیزان، ج‏1، ص: 356

دیگر احتیاج نبود که جمله بعدى را هم قبل از دفع آن توهم بیاورد.

 (وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ، ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ) این معنا را که هر که در پى سحر و ساحرى باشد، در آخرت بهره‏اى ندارد، هم بعقل خود دریافتند، چون هر عاقلى میفهمد که شوم‏ترین منابع فساد در اجتماع بشرى سحر است، و هم از کلام موسى که در زمان فرعون فرموده بود: (وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتى‏، ساحر هر وقت سحر کند رستگار نیست) «1».

 (وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ) یعنى ساحران با علم به اینکه سحر برایشان شر و براى آخرتشان مایه مفسده است، در عین حال عالم باین معنا نبودند، چون بعلم خود عمل نکردند، پس هم عالم بودند و هم نبودند، براى اینکه وقتى علم، حامل خود را به سوى راه راست هدایت نکند، علم نیست، بلکه ضلالت و جهل است، هم چنان که خداى تعالى فرموده (أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ، هیچ دیده‏اى کسانى را که هواى نفس خود را معبود خود گیرند، و خداى تعالى ایشان را با داشتن علم گمراه کرده باشد؟) «2» پس این طائفه از یهود نیز که با علم گمراهند، جا دارد کسى از خدا برایشان آرزوى علم و هدایت کند.

 (وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا) الخ، یعنى اگر این طائفه از یهود بجاى اینکه دنبال اساطیر و خرافات شیطانها را بگیرند، دنبال ایمان و تقوى را مى‏گرفتند. برایشان بهتر بود، و این تعبیر خود دلیل بر اینست که کفرى که از ناحیه سحر مى‏آید، کفر در مرحله عمل است، مانند ترک زکات، نه کفر در مرتبه اعتقاد، چه اگر کفر در مرحله اعتقاد بود جا داشت بفرماید: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا) الخ، و خلاصه تنها ایمان را ذکر مى‏کرد و دیگر تقوى را اضافه نمى‏فرمود، پس از اینجا مى‏فهمیم که یهود در مرحله اعتقاد ایمان داشته‏اند، و لکن از آنجایى که در مرحله عمل تقوى نداشته و رعایت محارم خدا را نمى‏کرده‏اند، اعتنایى بایمانشان نشده، و از کافرین محسوب شده‏اند.

 (لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ) یعنى مثوبت و منافعى که نزد خدا است، بهتر از آن مثوبت و منافعى است که ایشان از سحر میخواهند، و از کفر میجویند، (دقت فرمائید)



داستان هاروت و ماروت (قسمت دوم)

یکشنبه 87/10/8 1:43 صبح| | دیدگاه

 [تفسیر آیه از نظر ما(علامه طباطبائی)]

این بود اختلافات مفسرین، و اما آنچه خود ما باید بگوئیم این است که آیه شریفه- البته با رعایت سیاقى که دارد- میخواهد یکى دیگر از خصائص یهود را بیان کند و آن متداول شدن سحر در بین آنان است، و اینکه یهود این عمل خود را مستند به یک و یا دو قصه مى‏دانند، که میانه خودشان معروف بوده، و در آن دو قصه پاى سلیمان پیغمبر و دو ملک بنام هاروت و ماروت در میان بوده است.

پس بنا بر این کلام عطف است بر صورتى که ایشان از قصه نامبرده در ذهن داشته‏اند، و میخواهد آن صورت را تخطئه کند، و بفرماید جریان آن طور نیست که شما از قصه در نظر دارید، آرى یهود بطورى که قرآن کریم از این طائفه خبر داده، مردمى هستند اهل تحریف، و دست اندازى در معارف و حقایق، نه خودشان و نه احدى از مردم نمیتوانند در داستانهاى تاریخى بنقل یهود اعتماد کنند. چون هیچ پروایى از تحریف مطالب ندارند، و این رسم و عادت دیرینه یهود است، که در معارف دینى در هر لحظه بسوى سخنى و عملى منحرف میشوند، که با منافعشان سازگارتر باشد، و ظاهر جملات آیه بر صدق این معنا کافى است.ادامه مطلب...


داستان هاروت و ماروت (قسمت اول)

یکشنبه 87/10/8 1:36 صبح| هاروت و ماروت | دیدگاه

تَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (102) وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (103)

ترجمه آیات‏

یهودیان آنچه را که شیطانها بنادرست بسلطنت سلیمان نسبت میدادند پیروى کردند در حالى که سلیمان با سحر، آن سلطنت را بدست نیاورده و کافر نشده بود و لکن شیطانها بودند که کافر شدند و سحر را بمردم یاد میدادند، و نیز یهودیان آنچه را که برد و فرشته بابل، هاروت و ماروت نازل شده بود بنادرستى پیروى مى‏کردند                        ترجمه المیزان، ج‏1، ص: 351

 چون آنها با حدى سحر تعلیم نمیدادند مگر بعد از آنکه زنهار میدادند که ما فتنه و آزمایشیم مبادا این علم را در موارد نامشروع بکار بندى و کافر شوى ولى یهودیان از آن دو نیز چیزها را از این علم گرفتند که با آن میانه زن و شوهرها را بهم مى‏زدند، هر چند که جز باذن خدا بکسى ضرر نمى‏زدند ولى این بود که از آن دو چیزهایى آموختند که مایه ضررشان بود و سودى برایشان نداشت با اینکه میدانستند کسى که خریدار اینگونه سحر باشد آخرتى ندارد و چه بد بهایى بود که خود را در قبال آن فروختند، اگر میدانستند 102.ادامه مطلب...